Archives

All posts for the month February, 2009

دندون دوم

Published February 21, 2009 by fruitoflove

دو هفته ای میشه که اینجا ننوشتم و اپ نکردم .سامی سر ماجرای دندون اولی کلی بغلی شده بود و حاضر نبود از بغل ما پایین بیاد . کلی حرص خوردم و سختی کشیدم تا از سرش افتاد ولی ۲یا ۳روز بیشتر طول نکشید که دندن دومش هم نیش زد و باز لوس بازیها و ناله ها و بهانه گیریهای شازده شروع شد و طبعا بغل کردن هم که بی برو برگرد لازمه.صبح تا عصر یه دستی مشغول کدبانوگری بودم تا عصر که شیفتم با باباش عوض میشد.اونوموقع هم مثل دور تند فیلم کارهام را تمام میکردم و برای فردا غذا اماده میکردم و اخر شب هم مستند خوابوندن سامی و مامی!

 بله بالاخره به هر ترتیبی بود دیروز دندون دوم برنس سامی سرزمین خوشختی هم خودشا نمایان کرد و کوچولوی بی دندون ما را تبدیل به یه فسقلی دو دندونه کرد. البته یه فسقلی دودندونه بغلی! الانم که امدم اینجا سامی را بعد از یه روز بدخوابی و لوس بازی و نق نق بازی خوابوندم و امدم خبر امدن دومین مرواریدش را ثبت کنم تا یادم نرفته .

Advertisements

اولین دندون

Published February 10, 2009 by fruitoflove

 بالاخره اولین دندون از رشته مروارید فرشته کوچولو ما نمایان شد. مدتی بود لثه های سامی متورم بود و اب دهن هم مثل ابشار جاری !!!!.ولی خبری از دندون نبود.هفته قبل دیدم روی لثه پایینی یه نیش کوچولو زده . ولی اینقدر ریز بود که شبه یه تاول بود و بابایی معتقد که شاید موقع غذا دادن قاشق بهش کشیده و خراشیده فقظ! تا اینکه شب جمعه یه دفعه از خواب پرید و بر عکس همیشه که خیلی اروم و خوش اخلاق بود شروع کرد نا ارومی کردن و جیغ زدن و گریه های بی امان.تا صبح همش کارش همین بود تا یه موقع وسط جیغ و گریه ها متوجه یه دونه مروارید کوچیک و سفید روی لثش شدیم. به این ترتیب اولین دندون پسر ما در ۷ماهگی ظاهر شد و تبدیلش کرد به یه شیر واقعی !!!

   دیروز تولد بابا بود و امسال با وجود گرمت جشن کوچک ما را ۳نفری کردی. کلی هم برای بابا نانای کردی .یادگرفتی با صدای موزیک دستت را بالا میاری و تو هوا میچرخونی .وقتی هم برات دست میزدیم خجالت میکشیدی و با دستای کوچولوت صورتت را مخفی میکردی .نمیدونم این مدل خجالت را از کی یادگرفتی .

سال گشته موقعی که هنوز تو دل مامان بودی و دکتر گفته بود دختری بابا به مناسبت عید قربان برات عروسک خرید.و به انتخاب خودش اسمش شد “بابولی” !! ولی وقتی شما دنیا امدی به خاطر اینکه یه موقع بهش احساس حسادت نکنی تبعید شد توی کمد .چند وقت قبل اتفاقی از کمد افتاد بیرون و شما دیدیش . دیدن همانا و دوست داشتنش همانا. الان شده برات داداشی دوقلو و هر جا هستی باید کنارت باشه. حتی سوپ و سرلاک را هم باید شریکی  با هم بخورین . البته گاهی هم محبت برادرانه گل میکنه و بعد از کلی جیغ و داد و کتک زدن شوت میشه بیرون تخت.!!