انتخاب هدیه

Published May 31, 2009 by fruitoflove

مدتی بود که فکر هدیه تولد سامی ذهنم را مشغول کرده بود .هر چیزی را پیشنهاد میکردم باباش مخالفت میکرد .چون یا مناسب سنش نبود یا خطر تو دهن کردن داشت. جمعه تصمیم بر این شد که بریم یه گشتی توی یه مغازه ای که تازه افتتاح شده و محل بازی کردن و اسباب بازی فروشی هم داره بزنیم و ببینیم چی مناسبه . طبقه اول ودوم چون لباس و پوشاک بود سامی زیاد توجه نداشت و خوابالو توی بغل من بود طبقه سوم که زمین بازی داشت و فضایی مناسب بچه ها بود سر ذوق اوردش و از همون لحظه ورود کنجکاوانه همه چیز را بررسی میکرد. با کمک خانمی که راهنماییمون میکرد رفتیم قسمت پازل و خونه سازی و بازیهای فکری ،کنار این وسایل ماشینها و موتورهای شارژی قرار داشت .و سامی یه لحظه چشم ازشون بر نمیداشت . هر چی سعی داشتیم خوهه سازیها و قطعات هوشی و مکعبهای بازی را نشونشون بدیم روش را بر میگردوند طرف ماشینها . خانم راهنما هم که دید از ماشینها خوشش امده یه واکر مدل ماشین نشونمون داد که سامی اصلا افتخار دست زدن بهش را هم بهمون نداد چه برسه نشستن روش یا هل دادنش. وقتی دوباره رفتیم طرف ماشینها سامی به شدت ذوق زده شده بود و با ماشینها بای بای میکرد .ما هم نشوندیمش تو یه ماشین ولی اصلا حاضر نبود بشینه و نگاهش به طرف دیگه بود دقت کردیم دیدیم یه موتور فسقلی قرمز کنار موتور ها هست . برخلاف انتظار ما موقعی که نشوندیمش روی موتور انچنان خنده ای کرد که بیا و ببین و وقتی که دید با فشار دادن دکمه مقابلش موتور جلو میره یا عقب عقب میره این شادمانی دوچندان شد . خلاصه که اینقد ذوق کرد و با کاراش ما را خندوند که تصمیم گرفتیم همون موتور که دل پسرکمون را برده براش بخریم .

 

                                                  سامی گیج خواب! ولی دست از بازی بر نمیداره

امتیاز ویژه ای که این فروشگاه داشت ، برخلاف بقیه فروشگاههای اینجا که از موقع ورود هزار تا چشم دنبالته که دست به چیزی نزنی یا چیزی را باز نکنی این بود که ،قسمتی را اختصاص داده بودند به محل بازی بچه ها و تاب و سرسره و بازیهای بادی و استخر توپ و اجازه میدادند بچهایی که برای خرید امدند با عروسکها بازی کنند .جایی را هم درست کرده بودند برای ماشینهای کنترل دار همه مدل ماشینی را اجازه میدادند امتحان کنند و بازی کنند. چون فضای بین قفسه ها هم زیاد بود فسقلی ها با ماشین شارژی ها بینشون رفت و امد میکردند. بهتر از همه این که اخر سالن همه یه کافی شاپ کوچولو بود برای استراحت والدین . سامی عشق توپ هم تا تونست توی استخر توپ بازی کرد

 

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: