تولد

Published June 14, 2009 by fruitoflove

 

جمعه 12 june تولد سامي بود . از قبل تصميم بر اين بود كه يه جشن 3نفره كوچك داشته باشيم و بعد هم يه جشن دوستانه توي كافي شاب دوست شوشو بگيريم جون همكارها و دوستاي شوشو ميخواستند تولد سامي شركت كنند. ولي متاسفانه يك هفته قبل از تولد پدر دوست شوشو  فوت كردند و برنامه كافي شاپ بهم خورد.زشت بود بنده خدا هفته پدرش بريم كافي شاپش و مهمون بازي كنيم!

و برنامه خلاصه شد به همون جشن سه نفره . يه جشن ساده و جم و جور. ولي از اونجايي كه قراره همه برنامه هاي ما به هم بخوره هميشه !مجبور شديم پنجشنبه شب تولد بگيريم براش

اول به خاطر اينكه دوست همسري به عنوان هديه تولد سامي براش يه كيك شكلاتي خيلي  خيلي خوشمزه فرستاده بود ولي چون تاريخ دقيق را نميدونست به جاي جمعه چهارشنبه فرستاده بود كيك را و نميشد تا جمعه توي يخچال بزارم

و دوم اينكه چون عمه هاي سامي چهارشنبه براي بچه هاشون كه به فاصله يك هفته دنيا امدند تولد دست جمعي گرفتند و همون شب هم هديه سامي را دادند و تو رودربايسي قرار گرفتيم و قرار شد اونها را هم دعوت کنیم ولي چون عمه ها نميتونستند جمعه بياند همون 5شنبه دعوتشون كرديم.البته خونه والدين شوشو .!

 پنجشنبه از صبح خيلي كار داشتم سامي هم طبق معمول توي دست و پا بود با ديدن بادكنكهاي رنگي هم از خود بيخود شده بود و نميدونست با كدومشون بازي كنه براي همين تصميم گفت از دم هر كدوم به دستش رسيد بتركوندش تا خيالش راحت بشه. سري دوم بادكنكها هم كه با كمك شوشو بادشده بود هم از دست سامي در امان نموند و بيشترشون تركيدند. و چندتايي بادكنك سالم موند كه اونها را هم زود به در و ديوار زديم تا در دسترس نباشه. حداقل توي فيلم چندتا بادكنك باشه! بعد هم با ديدن موتورش ديگه كنترل كردنش سخت شد يه لحظه اروم نميموند تا عكس بگيريم . براي چند تا عكس ناقابل كلافمون كرد همه عكسها تار شدند يا سامي صورتش را برگردونده . در كل شايد چتد تا عكس به درد بخور برامون مونده كه همونها برامون خاطره شيطوني سامي را زنده ميكنه. به هر حال تجربه اي شد كه بفهميم فيلم گرفتن از فسقلي بهتر از عكس گرفتن هست .  شب هم اينقدر خسته بود كه 9نشده خوابش برد . مثلا ميخواستيم ببريمش بارك تا بازي كنه!

هداياي سامي در اولين سالروز تولدش از اين قرار بود . خودمون موتور شارژي.باباگلي و مامان گلي(مامان و باباي خودم) نيم سكه.خاله سامي ست 20قطعه اي اتشنشاني . مادر بزرگ و بدربزرگ پدري  و عمه وسطي نقدي حساب كردند!. عمه بزرگه يه عروسك اردك . عمه كوچيكه هم يه جفت كفش .عمو هم هنوز هيچي كفته هنوز اماده نيست ! دوست بابايي كيك و عمو محمد و همسرش (همكار بابايي) يه دست لباس

پ.ن: عکسهای سامی را در پست بعد میزارم.

پ.ن:  همینجا روز مادر را تبریک میگم به همه مامانهای مهربون و دوستای خوبی که نشد توی وبلاگشون تبریک بگم

پ.ن:مامان گلم روزت مبارک.دوستت داریم

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: