پسرک یکساله ما

Published June 30, 2009 by fruitoflove

پسرک بیشتر از قبل با ما ارتباط بر قرار میکنه .برای درخواست چیزی که میخواد به جای نق زدن سعی میکنه با حرف زدن یا نشون دادن ما را متوجه کنه . عاشق چایcoffee شده و هرجا چایی ببینه اینقدر میگه تی (tea ) تا بهش بدیم . هنوز با غذا خوردن سامی مشکل داریمsigh و تنها چیزی که تقاضا میکنه برای خوردن پنیر هست raised eyebrows. در طول روز مرتب میاد کنار یخچال و میزنه به در یخچال و بدون مکث پشت سرchatterbox هم میگه جیز (Cheese) .ولی موقع غذا خوردن که میشه هیچ چیزی جز ماست توی دهنش نمیکنه و معمولا من بشقاب و قاشق به دست باید دور خونه همراهیش کنم و شاید هم التماسش کنمnot worthypraying تا ببینم کجا افتخار میده و منت سر ما میزاره یه قاشق غذا توی دهنش کنه.

 از تاب بازی خیلی خوشش میاد ولی به علت محدود بودن جا و کوچک بودن خونه فعلا نمیشه براش تاب بخریم و هم اینکه بابایی میترسه روی سرامیک از روی تاب بیافتهfeeling beat up . یه روز که خیلی نا ارومی میکرد و نق میزد ابتکار مادرانم گل کرد و با طناب براش یه تاب بستم کجا؟؟؟؟ I don't knowبالای تخت که هم اگر افتاد نرم باشه هم جلوی چشم من باشه توی اتاق. peace signهم  میشه گفت راحت شدم و ممکنه ساعتها توی تاب بشینه و اذیت نکنه و هم میشه گفت با این کار دردسر جدید برای خودم درست کردم چون باید بشینم کنارش و مرتب بگم تاب تاب . اگر یه لحظه ساکت بشم شازده جیغ میزنه” ییم تا تا ” . صبح هم که چشمش را باز میکنه یاد تاب میافته و با ذوق و هیجان میگه تا تا (تاب).

دیشب رفتیم مغازه دوست همسر که عینک فروشیnerd هست .برعکس همه جا که سامی مثل چسب میچسبه به من خیلی راحت رفت بغل دوست بابایی. اولش خیلی اروم بود و عمو طارق کلی تعریف میکرد از بچم که چقدر اروم و متینهangel ایکاش پسر من هم اینجور بود ولی بعد از ۱۰ دقیقه که یخ خجالت اب شد از خجالت عمو طارق در امد devilو تا تونست عینکها و لنزهایی که روی میز کارش بود را بهم ریخت و کاری کرد که دوست بابایی خودش گفت عمو برو بغل بابا زندگی ما را ریختی به همat wits' end ولی پسرک ما محال بود اون همه عینک و فرم و لنز را ول کنه it wasn't meو بیاد بغل بابا موقع خداحافظی هم خیلی محکم و جدی برای ما بای بای کرد و دست تکون دادwave . فکر کنم پسرک از عینک بیشتر از ما خوشش امده بوده !I don't want to see

موقع برگشتن هم رفتیم براش کتاب بخریم که متوجه شدم سامی برای بسته های لگو که کنار مغازه چیده شده بود داره ذوق میکنه drooling. بابایی هم یه بسته استوانه ای شکل که قطعات بزرگی داشت را انتخاب کرد و به سامی داد ولی  برخلاف انتظار اصلا بهش توجه نکرد و با پشت دست پسش زدno talking. هر کاری کردیم و هر چی گفتیم که شاید باعث جلب توجهش بشه فایده نداشت .فقط انگشت اشاره ای بود که به طرف لگو ها اشاره میکرد loserو کلمه” دیث” (this، برای اشاره به دور یا نزدیک از this استفاده میکنه)که مرتب تکرار میشد. با گرفتن رد نگاه و برق هیجان چشمها به یه بسته لگو رسیدیم که شبیه کیف بود .چون سامی عاشق کیف هست توجهش به این بسته جلب شده بود .ما هم همونچیزی را که انتخاب کرده بود براش خریدیم .اونی که خودمون انتخاب کردیم مثل خونه سازیهای معمولی و مکعب شکل و بزرگ بود و ۳۰قطعه ای و خیلی ساده بود مخصوص سن سامی بود ولی اینی که انتخاب کرد خودش ۱۱۰ قطعه ای و شبیه قطعات پازل هست و شکل سازی باهاش مشکل .برای سن ۳ یا ۴ سال خوبه ولی چه کنیم که پسرک ما حس انتخاب داره از الان و خودش باید انتخاب کنه .خلاصه که دیشب تا ساعت ۱ما را نشونده بود تا با اسباب بازی جدیدش بازی کنهyawn .تکه های پازل مانند را میداد به ما تا بهم ول کنیم و بعد میگرفت و از هم جدا میکردشون و خوشش میومدrolling on the floor انگار که چه کار مهم و سختی داره انجام میده. البته بابایی هم بدش نیومده بود و با کتابچه راهنما شروع کرده بود ساختن اجسام و ماشین  و کشتی .big grinwinking

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: