روزهایمان

Published July 14, 2009 by fruitoflove

روزهای من و سامی همچنان در گذره .با این تفاوت که بیشتر از قبل به هم عادت کردیم و مانوس شدیم. راحتتر از قبل ارتباط برقرار میکنیم چرا که پسرکم تا حدودی میتونه خواسته هاش را عنوان کنه و دلیل گریه ها ی نا بهنگام را هر چند ابتدایی و ساده بهمون بفهمونه.

دیشب برای اولین بار طول اتاق را بدون کمک و مکث با قدم های کوچک و ارام پیمود و نوید بزرگ شدن و اغاز استقلال را بهمون داد.از شدت ذوق خودش نمیتونست بشینه و هر بار بیشتر از قبل سعی میکرد توانایی جدیدش را امتحان کنه. دیگه بعد از دوقدم راه رفتن ما را صدا نمیکرد که دستش را بگیریم .ولی هنوز جوجه کوچولو راه رفتن را درست و حسابی تمرین نکرده سعی میکنه بدو بدو بیاد طرف ما و با این شیوه ما را با حالت راه رفتنش میخندونه و از خنده ما خودش هم شروع به خنده میکنه .خنده های بی دلیلی که من عاشقانه دوستشون دارم

توی این چند روز اخیر گل دونه ما ۴تا دندون کوچولو و پر دردسر در اورد و تبدیل شد به فسقلی ۸ دندونه که با این ۸ تا دندون تمام دست و صورت من و بابایی را سیاه و کبود کرده.

پ.ن:امروز 14 جولاي سالگرد اشنایی من و بابایی هست. میدونم که خودش میدونه چقدر برای ما عزیزه و دوستش داریم ولی باز اینجا براش مینویسم که خیلی دوستش دارم و میدونم که پسرکمون هم از داشتن بابایی مثل بابایی شاده و لذت میبره. دوستت داریم

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: