Archives

All posts for the month October, 2009

سامي بلبل زبون من

Published October 22, 2009 by fruitoflove

روزهاي گرم تابستان كم كم جاي خودشونا به خنكهاي پاييزي ميدند.ولي همچنان خبري از بارش بارون نيست و همين امر باعث فراواني ويروس هاي مختلف شده. هر جا ميريم و هر كس را ميبينيم سرماخورده و درگير دارو و درمانه .ما هم همچنان خونه نشين  تا سامي باز گرفتارتب و بيماري نشه.

با بزرگ تر شدنش شيطنتهاش هم پيشرفت كرده. همه اسباب بازيهاشا پخش اتاق ميكنه و باز ميره سر وقت قابلمه ها و سبد و قاشق و يخچال.مدام در يخچال را باز ميكنه و هر چيزي خوش ايند ببينه بر ميداره مياره تا بشورم و بهش بدم بخوره.فكر كنم با اين رويه تا سامي دو ساله بشه ما هم يه يخچال نو نياز داريم مگر اينكه برم دو سه متري زنجير بخرم با يه قفل گنده و ببندم دور يخچال و قفلش كنم تا نتونه هي باز و بسته كنه درش را.

من: پسر مامان كيه؟……….. سامي و بابايي: مـــــــن ………. من: ناز گل من كيه؟ ……………سامي و باباي: مــــــن ………و و و و و ……… من: سرتق من كيه؟ …….. بابايي: سكوت whistling…… سامي :مــــنraised eyebrowsمتوجه سكوت بابايي ميشه و ميفهمه رو دست خورده)……. ادامه سوالات من  و باز جواب گويي هر دو…….. من :شيطونكيه؟………سامي: بابا big grinو با انگشت بابايي را نشون ميده…………. surpriseبابايي:! …….

يه عالمه پست ذخيره شده دارم كه به خاطر بدي اينترنت نميشد اپ كنم. الان هم اپ نميكنمشون و ميزارم همونجا توي انباري وبلاگ خاك بخوره شايد يه روز به درد خورد.

چون كامي به كل خراب شد و از اول همه هارد را فرمت كرديم الان هيچ عكسي روي هارد ندارم . عكسهاش را اگر شد بريزم رو كامي تو پستهاي بعدي ميزارم.

Advertisements

!!!!!!!!توجيه

Published October 11, 2009 by fruitoflove

هربار تصميم ميگيرم زود زود بيام و وبلاگ سامي را اپ كنم يه ماجرايي پيش مياد كه نميشه . جديدا هم كه سامي حساس شده به كامپيوتر تا ببينه رفتم سروقت كامي شروع ميكنه بهانه جويي يا اگر هم متوجه نباشه بايد ببينم داره چه دسته گلي اب ميده كه به من توجه نداشته.

بالاخره سامي سرماخوردگيش خوب شد و خيال ما را راحت كرد .يه عالمه حرف و حديث هست براي تعريف كردن .ماجراهاي مسافرتمون را هم نوشتم ولي فرصت تايپ كردنشون را نداشتم هنوز چرا؟؟؟؟؟ به دلايل خوب خوب.

همسري تصميم داشت غافلگيرم كنه و براي عيد نوروز امسال بيخبر بليط بگيره و بعد از گرفتن ويزا و بليطها بهم بگه ولي از شانش پاسپورت من  مدت استفادش در حال اتمامه و مجبور شد بهم بگه چه نقشه اي داشت تا براي تعويضش از طريق سفارت اقدام كنم. هم خوشحال شدم هم سوپرايز شدم خيلي خيلي و چون فرصت كمي دارم براي تمديد مداركم بايد سريع اقدام ميكردم و وقتي برام نميموند تا بعد از يك روز بدو بدو دنبال سامي و بقيه مشكلاتم و كارهام بيام اينجا را اپ كنم.

يكم كه كارها مرتب شد و سروسامان گرفت بيشتر ميام اينجا. درضمن كامپيوتر بنده هم مدتيست عملا از كار افتاده و براي استفاده از لب تاپ همسري هم شبها فقط ميتونم كانكت بشم كه با وجود يه فسقل شيطون يكم سخته. براي همين كمتر بهتون سر ميزنم .ولي تا بشه سعي ميكنم تند تند بيام رو نت