دل مشغوليها

Published January 3, 2010 by fruitoflove

بعضي وقتها دقيقا وقتي انتظار اتفاقي يا خبري را نداري ازش مطلع ميشي و همين كافيه تا مدتي ذهنت درگير باشه و زندگيت دستخوش استرس و نگراني بشه.؟ موقعي كه باردار بودم و تقريبا نميه دوم بارداري را سپري ميكردم خبر رسيد كه قرار همسري منتقل بشه به يه شركت توريستي در كشور قطر .اونموقع هنوز من جنسيت مصري نداشتم و خروجم از مصر و برگشتن كلي مكافات و دردسر داشت و شرايط استخدام جوري بود كه تا يكسال نميشد همراه همسرم برم .ما مونده بوديم و كاسه چه كنم چه كنم. از طرفي هم خود همسرم دلش نميخواست بره هم محيط كار را دوست نداشت هم نميخواست تو اون شرايط من را تنها به امان خدا رها كنه و بره.تا اينكه يه روز باز خبر رسيد همكار مجرد همسرم كه به تازگي قرار بود ازدواج كنه حاضره منتقل بشه جاي شوشو . بعد از اون ماجرا هم كلا همسري محل كارش را عوض كرد و تو شركت ديگه اي شروع به كار كرد. تا اينكه چند روز قبل زمزمه هاي انتقال  كارمندهاي شركت به گوش رسيد ولي جدي نگرفتيم ولي بعد خبر دار شديم يكي از اين كارمندهاي مورد بحث همسرم هست و بهش بيشنهاد شده براي كار بره ايتاليا البته اينبار حق انتخاب داره ولي در كنار همه خوبيهايي كه اين سفر ميتونه داشته باشه باز هم بحث جدايي و دوري به ميون مياد. شايد قسمت اينكه هر سال ما يه چند وقتي غصه بخوريم و بعد باز وضعيت عادي برقرار بشه. اينبار تا حدودي خود همسرم راضي هست و تنها شرطي كه داره اينه كه من و سامي هم همراهش بريم از همون اول چون ميدونه بدون خودش تحمل موندن اينجا را براي يك روز هم ندارم جه رسد به 6 ماه! از خدا ميخوام هر چيزي خودش صلاح ميدونه پيش رو قرار بده . شايد رفتن بهتر از ماندن باشه

اين هم از سرگرمي ما تو سال جديد هر روز منتظر رسيدن خبر كه نتيجه تصميم و مذاكره چي شد شرط شوشو قبول ميشه يا نه . با رفتن موافقت ميشه يا نه…

و اما از سامي بگم كه شده بمب تقليد هههههههه. هر كاري بكنيم همون را ميخواد انجام بده.موهام را شونه ميكنم و ميبندم.كنارم ايستاده ، بعد برس سامي را برميدارم و موهاي هميشه پريشونش را شونه ميزنم ،اروم و بي حركت ميايسته و با هر حركت برس روي سرش ميگه ناسي(نازي) . بعد از تمام شدن برس زدن از روي ميز ارايش تل يا يه گل سر برمياره و سعي ميكنه به موهاش بزنه و بعد رو به ما منتظر تاييد ميشه كه قشنگه يا نه .

پريروز موقعي كه همسرم داشت صورتش را اصلاح ميكرد و خمير ريش به صورتش ميزد مبايلش زنگ خورد و چون من دستم بند بود مجبور شد با همون سروصورت خمير ريش ماليده بياد از دستشويي بيرون. امدن همانا و سامي صورت بابا را ديدن همانا. كلي هاج و واج همسري را نظاره كرد و بعد هم همراهش رفت توي دستشويي و در سكوت و ارامش باباش را ميديد . ديروز بعد از ناهار يكم از ماستش مونده بود كه خودش خواست تنهايي بخوره .هر كدوم از ما هم رفت دنبال كار خودش. وقتي ظرفهاي ميز را جمع كردم و امدم ديدم به به سامي همه ماستها را مدل خمير ريش به صورت و پشت لبش ماليده و داره با يه ارامش وصف ناپذير ماستها را روي صورتش ماساژ ميده.

ديشب بعد از اتمام مكالمه تلفني با بابا و مامانم سامي گوشي مبايلم را پرت كرد روي سراميكها و كاور پشت مبايل جدا شد .طبق معمول البته ! بعد هم براي تنظيم ديش و ستلايت رفتيم روي پشت بام و توي تاريكي زير نور مهتاب نشستيم تا شوشو كارش تمام بشه كه باز وروجك مبايلم را پرت كرد روي زمين . همونجا روي پشت بام خواستم اهنگ يه روز اقا خرگوشه كه با بدبختي از روي يه وبلاگ ريكورد كردم را براي سامي پخش كنم تا اروم بشه كه ديدم اي داد بي داد مبايلم مموري را نميشناسه و ارور ميده . همه عكسها و كليپها و اهنگها و تنهاي مبايلم رفته بود. وقتي امديم پايين و تو خونه شوشو تا امد ببينه چي شده گفت اين كه كارت مموري نداره!!!!!!!! واييييييييي بسيج شديم مموري كوچولو را بيدا كنيم . هر جا گشتيم نبود تا اخر احتمال دادم روي پشت بام افتاده حالا كي ميره تو تاريكي مموري پيداكنه؟؟؟؟؟؟؟ تو اخرين لحظات كه قانع شده بوديم گم شد كه شد. همونجايي كه اقا سامي اولين بار مبايل را پرت كرده بود كنار پايه صندلي پيدا كردم مموري مبايلم را. اين اولين خرابكاري و دست گل سامي تو سال نو بود.

اخرين خرابكاري سال 2009هم شكستن كامل يه شونه تخم مرغ بود .

Advertisements

17 comments on “دل مشغوليها

  • فداش بشم با این خرابکاریهاش
    کاشکی از اون صورت ماستیش یه عکس میگرفتی. حتما حسابی خوردنی شده بود

  • راما جان اون لحظه فقط مواظب بودم از رو ميز نيافته .اخه پسرك ما جديدا رو ميز بايد بشينه و غذا بخوره. بعد از شستن و تميز كردنش خودم هم پشيمون شدم چرا عكس نگرفتم ازش.

  • واي تنها موندن سخته انشاله شما هم بتونيد همراه باباي خونه بريد
    راستي كارش در مورد ماست مالي كردن صورتش منو كشت از خنده
    الهي مريض بود خوابش برد چقدر هم معصوم بود

  • سلام خانمی… به نظر من این فرصتی که پیش اومده رو دوباره از دست ندید و جدی تر روش فکر کنید… اوایلش دوری از خانواده خیلی آدمو اذیت میکنه.. ولی وقتی به آیندهء سامی فکر کنی.. راحت تر میتونی تحملش کنی

  • سال نو مبارك
    ايشاله تو سال جديد هر چي به صلاح و خيره براي تو خانواده ات و كار همسري پيش بياد . خودتو نگران نكن.
    سامي رو ببوس

  • سلام دوست خوبم ببخشید که خیلی وقته سر نزدم بدون که به یادتون بودم راستی آپم هستم

    انشاالله که هرچی خیر است پیش بیاد…

  • عزیزم می دونم الان ایرانی و کلی داره کنار خانواده بهت خوش می گذره برات ارزوی تن درستی دارم

    سال نو را به شما و خانواده محترمتون تبریک می گم و سالی سرشار از تندرستی براتون آرزومندم

  • سلام خانومی سال نو خورشیدی مبارک
    امیدوارم سال خوبی داشته باشید
    کاش بیایی و وب را آپ کنی و بگی بالاخره ایتالیایی شدین یا نه. از سامی گل عکسای جدید بزاری.

  • مهربونم سلام خوبي عزيزم كجايي نيستي كم پيدا برنامه تون چطور شد ؟ اميدوارم كه هر طور كه صلاحتون باشه همون پيش آيد سامي عزيزم رو خيلي ببوس

  • Leave a Reply

    Fill in your details below or click an icon to log in:

    WordPress.com Logo

    You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

    Google+ photo

    You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

    Twitter picture

    You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

    Facebook photo

    You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

    Connecting to %s

    %d bloggers like this: