Archives

All posts for the month July, 2010

!

Published July 4, 2010 by fruitoflove

سكوت… مرسومه ميگن علامت رضايته . ولي گاهي هم ميشه از شكايت باشه. ! هميشه تو بهترين وقتها كه فكر ميكنم زندگي سر سازش داره ميفهمم باز رو دست خوردم و اين ارامش قبل از طوفان بوده. هميشه با همسرم بحثم ميشد كه چرا اين قدر ساده هست و زود باور.چرا برق نيرنگ را تو چشمهاي اطرافيانش با درخشش قطره اشك اشتباه ميكنه .و هزاران چراي ديگر.ولي هر بار محكوم ميشدم كه اين ناشي از نگاه من هست و من در اشتباهم. فقط از خدا ميخواستم قبل از اينكه خيلي دير بشه چهره حقيقي ادمها را بهش نشون بده . اين باورها و خودفنا كردنهاي بيجاي اون بود كه بعد از فوت مادرش به اوج رسيد و  خودش را حامي اطرافيان ميدونست .ولي طولي نكشيد كه همه اون ادمهاي به ظاهر مظلوم و بي دفاع چهره خودشون را نشون دادن و لباس گوسفندي خودشون را دريدن! اونجا بود كه تازه به همه حرفهاي من رسيد تازه فهميد توي اين سالها من چيزهايي را ميديدم كه اون به خاطر خيلي چيزها نميديد.

هنوز كامل وسايلمون را باز نكرده بوديم و هنوز اثار اسباب كشي دورو برم خونه مشهود بود كه باز مجبور شديم براي حفظ ارامش و زندگيمون بايد براي هميشه اون خونه اي را كه براي هر گوشه اش نقشه ها داشتيم را رها كنيم و بريم. چرا كه شادي و عشق ما خاري بود توي چشمهاي حسودان. افرادي كه به خاطر نداشته هاي عاطفيشون نميتونستن تحمل كنن دوتا جوون زندگي ساده و ارام خودشون را دارن . ولي مهم نبود و نيست چون بار ديگه هم بهشون ثابت شد شاخه گلي كه با عشق ابياري بشه را طوفان هم نميتونه از ريشه بكنه هر چند كه تنها و بي تكيه گاه باشه. ممكنه خمش كنه ممكنه برگهاش كنده بشه يا گلبرگهاش بژمرده بشه ولي نميشكنه .

هنوز جابجا نشديم و منتظريم تكليف خونه را معلوم كنيم و از طرفي كار انتقال شوشو هم درست بشه و تا به لطف خدا  براي هميشه از اين شهر بريم تا براي كوجولوي نازمون يه خونه شاد و بي جنجال را سايبون كنيم .

دلم ميخواد زود زود بيام و بنويسم تا هم لحظات با سامي بودن را ثبت كنم و هم كمي خودم را سبك كنم .

Advertisements