بلبل زبونيها

Published September 21, 2010 by fruitoflove

هر بار تصميم ميگيرم بيام اينجا را اپ كنم هنوز دو خط تايپ نكرده سامي شروع ميكنه بهونه گرفتن . انواع و اقسام بهانه ها با جاشني نق نق كردن. نتيجش هم كلي نوشته نصفه نيمه پابليش نشده. هنر جديد پرنس خونه ما حسادته  . كافيه بريم به گلدونها اب بديم ، مياد برگهاشون را يكي ميكشه و ميكنه ميگه اينا زوباله بوت ( زباله بود) . بريم سر لبتاب مياد بهونه ميكنه بشينه روي پا. بغلش ميكنيم شروع ميكنه بازي كردن با صورت ما و با دوتا دست كوچولوش صورتمون را برميگردونه و ميگه ديشماتو بيبند ( چشمهاتو ببند) و بوسمون ميكنه. اينقدر اين بازي ادامه پيدا ميكنه تا بيخيال نت و كامي بشيم و بلد شيم بريم سر يه كار ديگه.  تي وي ميبينيم مياد ريموت رابر ميداره و كانالها را عوض ميكنه و وقتي بهش اعتراض ميكنيم ميگه ايسپبيستون بيده تاتون بيده( شبكه اسبيستون منظورشه) . ماه رمضان يه سريال مصري بود كه شبها ميديدم كه نقش اول فيلم يه دختر بود به اسم “منصورا “.سامي هم خيلي دوست داشت اين سريال را و ورد زبونش شده بود “مندولا” (منصورا) . الان هم تا ميبينه تي وي روشن ميشه ميكه” لالا  مندولا اومت” ( يالا منصورا امد ، منظورش شروع شده ) بلبل زبونيهاش هم كه ماشالله هر روز بيشتر و بيشتر از روز قبل ميشه و تقريبا هر سه زبان را كامل متوجه ميشه و ميتونه جواب بده ولي زبان غالب فارسي و انكليسي هست جون بيشتر تو خونه باهاش سرو كار داره

باباش تلفن ميكنه بدو بدو قبل از من ميرسه به مبايل و جواب ميده : الووووووووووو؟؟؟؟؟   باباست؟    للام (سلام) . اوبي بابا ( خوبي بابا )  …… اوبي ميسي ( خوبم مرسي) . ….. مامان آشپوزونه  ست  (مامان تو اشپزخونه هست ) …… هام هام بوخوله ( غذا ميبزه ) ( بوخوله براش هم معني پختن ميده هم خوردن) …….. و من همچنان تماشاگر مكالمه پدر و پسر هستم…….. مكالمه تمام ميشه و با گفتن يه باي باي   عجله اي تماس قطع ميشه. ميگم سامي كي بود ؟ ميگه  بابا بوت (بود)  _ چرا تلفن را قطع كردي ميخواستم با بابا حرف بزنم !!!!؟  _ داري (ساري ) ماماني . ……با گفتن يه ساري و يه عذرخواهي همراه با لبخند  مثلا گولم ميزنه كه فراموش كنم . و ووقتي همسري باز تماس ميگيره ميگه وقتي بهش گفتم بده به مامان سريع باي باي كرد و قطع كرد.

جواب سامي   : وقتي يكي ازش سوال كنه : بابا را دوست داري يا مامانا ؟؟؟؟؟؟؟  _ بابا و مامان  ………. بابا بيشتر يا مامان ؟؟؟ _ بابا و مامان   ……… و ما از ذوق و شادي بال در مياريم كه بله پسرمون ما را يه اندازه دوست داره فرق نميزاره ….  و باز سوال ، مامانا دوست داري يا شكلات ؟؟؟؟؟ _ شوتولات  …………   بابا را دوست داري يا بستني؟؟ _  مسني ……….. وووووووو. ……و با هر سوال و جواب ما از اوج قله افتخار و غرور به بايين ميلغزيم  . 9 ماه سختي بارداري و يكسال و هشت ماه تغذيه با شيره وجودت ، اخرم سنگ رو يخ ميشي در مقابل بستني و شوكلات !!!!!هههههههههههه

چند وقت بود هوس دلمه  برگ مو كرده بودم و هربار تنبليم ميومد درست كنم راستش هم تا حالا خودم درست نكرده بودم تا ديروز بالاخره رگ كدبانوگري شروع كرد به زدن  . موقع پيچيدن مواد داخل برگها سامي ايستاده بود روي صندلي و ميديد كه من چيكار ميكنم . منم خيالم راحت بود كه جلو چشمم ايستاده و خرابكاري نميكنه جايي. تو كسري از ثانيه ديدم كنارم ايستاده و تو دستهاي كوچولوش يه عالمه برگ گل حسني يوسفه. گلدوني كه روي ميز ناهارخوري بود را لخت كرده بود . و تمام برگهاش كه اندازه يه كف دست هم شده بود و من خيلي دوستش داشتم را كنده بود و اورده بود تا باهاش دلمه درست كنم .

Advertisements

15 comments on “بلبل زبونيها

  • تا تو باشي كه ديگه رگ كدبانو گريت گل نكنه
    :))
    چقدر خنديدم از اين كارش .. خوب كرد بچم . خوب چه ميدونه
    فكر كرده مامانش داره با همونا غذا درست ميكنه ديگه

    .
    .
    مريم جون بوس بوس
    :-*

  • وای که چقدر خندیدم از دست شیرین زبونیهای این پس از گلدون و لبتاپ و تی وی گرفته تا اینکه دیدم دست آخری گوشی رو هم بهت نمیده واقعا که این بچه ها چقدر دوست داشتنی ان

  • سلام خانمی.
    وای از دسته سامی وقتی ماجرای دلمه رو خوندم کلی خندیدم عزیزم چه جوریم میخواست درست بکنه.
    خیلی هم بامزه حرف میزنی گلم

  • ای وای عجب اتفاقی براش افتاده بود من اگر بودم گریه میکردم
    راست میگی روزها خیلی سریع میگذرن
    گل پسری چطوره؟

  • عزیز دلم من همیشه به وبلاگ پسر گلت سر میزنم اما نمیشه پیغام بزارم نمی دونم چرا ؟؟؟؟؟؟اما مثل اینکه امروز دارم موفق میشم .از طرف من لپ های پسر گلت رو یه ماچ آبدار بکن که اینقدر شیرین زبونه

  • واي خدا اين پسر بين المللي سه زبانه رو ببين كه منشي تلفني هم هست و هم كدبانو . اون هم دلمه درست كن

    ببوسش اين شيرين زبون رو

  • وای خدا چه سامی بلایی شده

    گلدون بیچاره را بگو که برگهاش قراره دلمه بشن

    در مورد فروخته شدن در برابر بستنی و شکلات و ضایع شدن باهات موافقم

  • سلام!مامان سامی مهربون!ممنون که من رو تو اون سایت دعوت کرده بودی اما من تا دیدم و اومدم عضو بشم دیدم نی نی سایت راه افتاد اما ادب حکم میکرد از شما دوست نازنین که به من اطلاع داده بودین تشکر کنم و بسیار ممنون!
    قربون اون فسقلی برم من!که گلدون مامانش رو برای درست کردن دلمه کچل کرده!

  • سلام … سلام …
    به تک تک دوستای گلم. خوب هستین؟؟؟
    با زحمت های من؟؟؟ همیشه منت میزارین
    با تمام مشغله هایی که دارین میاین نظر میدین به کلبه کوچیکم
    بعد 2ماه با نوشته ای جدید و 1شعر و عکس جدید پروفایل(سفر شمال گرفتم)
    می خوام مهمونتون کنم به 1سفر!!!!!
    فعلا قبله اینکه اتوبوس حرکت کنه این شعرو بخونید!
    نظر هم یادتون نره ها؟!! مرسی.
    *********** شعر *************
    وقتي سكوت ِ دهكده فرياد مي شود
    تاريخ ، از انحصار ِ تو آزاد مي شود
    تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن
    از زخم هاي كهنه ي من ياد مي شود
    از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم
    تا كي به اهل ِ دهكده بيداد مي شود؟
    خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن
    موسي ، دل ِ من است كه نوزاد مي شود
    با اين غزل ، به مـُلك ِ سليمان رسيده ام
    اين مرد ِ خسته ، همسفر ِ باد مي شود
    اي ابروان ِوحشــي ِتو لشكر ِ مغول!‏
    پس كي دل ِ خراب ِ من ، آباد مي شود؟
    در تو هزار مزرعه ، خشخاش ِ تازه است
    آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود
    ***** هدیه ای ناقابل بود ******

  • Leave a Reply

    Fill in your details below or click an icon to log in:

    WordPress.com Logo

    You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

    Google+ photo

    You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

    Twitter picture

    You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

    Facebook photo

    You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

    Connecting to %s

    %d bloggers like this: