پاييزانه

Published November 27, 2010 by fruitoflove

عاشق پاييزم .عاشق رقص رنگارنگ برگهاي خزان كه در افتادن از درختان از هم گوي رقابت ميربايند و با متانت و دلربايي خاصشان به اغوش سرد زمين رهسپار ميشنود. عاشق موسيقي خشك برگها زير پاي عابر خسته . عاشق گرماي بي رمق افتاب دم غروب عصرهاي پاييزي  و ابرهاي گل پنبه اي كبود.

عاشق نشستن و تماشاي پسرك موقع بدو بدو كردن روي چمنهاي نرم .وقتي موهاي روشنش مثل تارهاي طلا زير نور افتاب ميدرخشه. همسفر سكوت نيمكت جوبي پارك ميشوم و در سكوتي بي همتا تو اين شهر شلوغ غرق تماشاي بازي پسرك ميشوم. كودكي كه براي اولين بار به خودش جرات ميده تا با جمعي از بچه هاي همبازي بشه. و ميخندد و ميخندد و گاهي نيم نگاهي به من مياندازد تا از بودنم خاطر جمع شود. با خنده هايش شاد ميشوم گرمايي سراپاي وجودم را در بر ميگيره كه گرماي افتاب در مقابلش خجلت زده ميشه. چقدر سريع تغيير كرده كودكم. براي اولين بار بهونه بودن بابا را نگرفت. براي اولين بار دعوت بچه ها را براي بازي پذيرفت. و براي اولين بار دستهاي كوچكش را از دستان من دراورد و با در اوردنشون سردي دوري هر چند كوتاه مدت و را به من تحميل كرد. براي اولين بار حاضر به بازي گروهي شد .

هميشه نسبت به اين اولينها يه حس خاص داشتم .حسي كه شايد نشه توصيفش كرد. حسي همانند شادي ورود به مرحله جديد و همزمان غم دوري از عادات قديم و دوره قبلي

از وقتي به ياد دارم عاشق مطالعه بودم. عاشق دست گرفتن يه كتاب و خوندن و خوندن تا جايي كه زمان و زمين را فراموش كنم . تا جايي كه با شادي قهرمان داستان اشك شوق بريزم و با دلهره ها و مشكلاتش خودم را توي همون شرايط فرض كنم . هميشه هم سعي كردم جرقه اين علاقه را نسبت به كتاب در وجود پسركم روشن كنم ولي تا چند هفته پيش تمام تلاشم براي علاقه مند شدنش بي نتيجه بود. چند وقتيه يه سري كتاب براي سامي خريديم .البته در كمال نا اميدي .و علم بر اين كه مثل بقيه كتابهاش فقط قراره تو قفسه جا خوش كنند. ولي از شبي كه اين كتابها امده تو خونه ما تا همين الان من روزي 700بار اين كتابها را از اول تا اخر ميخونم هنوز كتاب را نبسته كتاب دوم و سوم …و بعد خوندن همشون و از كار و زندگي افتادن . بايد از اول اول شروع كنم باز. اينقدر اين كتابها را ديدم و خوندم كه كاملا كتابزده شدم . من كه تا كتاب نميخوندم خوابم نميبرد الان اصلا نگاهم به كتاب نميكنم.

قبلا وقتي ميگفتيم ميخواييم بريم بيرون سامي ميرفت بامبرز مياورد . بعد پيشرفت كرد كفش و جورابشم مياورد و بعدها شلوار و بلوزش را هم از كمد انتخاب ميكرد و مياورد تنش كنيم ولي جديدا تا حرف از بيرون رفتن ميشه ميره كيف لوازم ارايش من را مياره ميگه بدو بدو .

ب.ن:

دوستان عزيزي كه به ما سر ميزنين و ميخونين ممكنه لطف كنين و بهم بگين اندازه فونتها چطوره . ريزه يا مناسبه . ممنون ميشم

 

 

Advertisements

16 comments on “پاييزانه

  • عزیز دلمه این سامی بامزه با اون موهای طلایی نازش که تو افتاب میدرخشه.ببوسش عزیزم
    اندازه فونتها بنظر من خوبه مریم جون

  • وااااااای مریم جون .. از کتاب خوندن نگو که دقیقا اوضاع من هم مثل توئه ..تا دیروز غصه می خوردم که نکنه علاقه به مطالعه نداشته باشه و الان ..آخ آخ … روزی اقلا 10 بار باید 8 جلد کتاب رو دوره کنم و هر دفعه هم دقیقا همشو و نه کمتر …..

    خوشم می آد که حال و روز همهمون کم و بیش مثل همه …

    فونت ها خوبه .

    می بوسمتون …

  • مو طلای من ، خاله قربونت بره عزیزم دیگه کم کم داری بزرگ میشه بزرگ مرد کوچک 🙂
    خدا کوچولوی دوست داشتنیت رو از همه بلاها حفظ کنه ، ای وروجک کتابخون به فکر مامان که می خوای خوشگل باهات بیاد بیرون .
    از طرف من ببوسش :*
    راستی از نظر من اندازه فونت خوبه .

  • دوست نازنينم .

    متن پستت خيلي قشنگ بود .مثل هميشه . اولين بارها در كارهاي جديدت هم مبارك . اميدوارم شيريني اون گواراي وجود خودت و همسرت باشه

    خانمي در مورد اون پست خصوصيت ممنون از اين همه مهربونيت . بايد ببخشيد شايد به قول تو مشكلات دنياي مجازي و سوء برداشت من . بهتره بگذريم . حيف از دوستيهامون . من بعد از يكسال از دوستيمون ديگه خوب تورو و دل مهربونت رو ميشناسم . اگه بد نوشتم بايد ببخشيد . ببخشش از بزرگانه .

    دوستتون دارم هم خودت هم پسر گلت رو. ميبوسمتون

  • عادت به کتاب خواندن سامی همانا و عادت از سر مامان پریدن همان…………
    من با موزیلا وبتونو باز میکنم سایز فونتت خیلی خوب و مناسبه.
    راستی جوجه ی بردیا همون روز مرد اما در عوض فرداش بردیا مامور بهداشت مدرسه شد و غمهاش یادش رفت.

  • سلام مریم جون گل پسر نازت را ببوس
    اندازه فونتهات هم عالین

    ممنون که به من سر زدی

    عزیزم چطور می تونم برات پست خصوصی بزارم تا رمز را بهت بدم؟

  • مریم جون خیبلی خوشگل اولین بازی سامی رو به تصویر کشیدی و خیلی حال کردم با متنت …قربون ورجک برم من که بدو بدو می ره لوازم ارایشتو می یاره …باهوش من …فونتم خیلی خوبه نه ریز نه درشت

  • Leave a Reply

    Fill in your details below or click an icon to log in:

    WordPress.com Logo

    You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

    Google+ photo

    You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

    Twitter picture

    You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

    Facebook photo

    You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

    Connecting to %s

    %d bloggers like this: